* این کلیپ های آشپزی رو دیدین وقتی مواد رو آماده میکنه، میگه خوب حالا یه نیم ساعتی به مواد استراحت بدین؟ یعنی آرزو به دلم موند یه بار بگه: خوب حالا یه نیم ساعتی به آشپز بینوا استراحت بدین! والا بخدا ! * دیدین وقتی دیگ آش خیلی پٌر و لبریز باشه، وقتی آش رو هم میزنی میپاشه بیرون و گاز و دور و برش رو کثیف میکنه؟ آدما هم همینن. وقتی خیلی لبریز باشن نباید همِشون زد، میپاشن به اطراف و محیط اطرافشون رو با حال بد آلوده میکنن ...
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
زنگ زده میگه زمان آینده شب فلانی و فلانی و فلانی میان خونه ما، شما هم بیایین ... با فلانی اولی و دومی مشکلی نداشتم. ولی فلانی سومی ... ازش تشکر کردم و گفتم مرسی که زنگ زدی، ممنون از دعوتت، ولی حالا ببینم برنامه م چطوری میشه .. نرفتم ... چند شب بعد، داشتم با فلانی اولی تلفنی صحبت میکردم، گفت خوش بحالت که اون شب نیومدی، گفتم چطور؟ گفت صحبت از جریانات چند ماه اخیر شد، فلانی(سومی) معترض شده که: اولا اون تعدادی که میگن نبوده و فقط (!!!!) سه هزار نفر بوده، تازه، همون
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
* روحش شاد، عمه نازنینی داشتم که میگفت: دکتر یه قرص نوین بهم داده بود گفته بود شبی یه دونه بخور، وقتی از قوطیش در آوردم دیدم خیلی ریز و کوچولوئه، منم دوتاشو خوردم که افاقه کنه!! * گاهی قرص فشار خونم رو میذارم کف دستم، کمی نگاهش میکنم و میگم آخه فسقلی! تو چه کاری از دستت بر میاد؟ * دوستی میگفت شبها که میخوام آرامبخش هام رو بخورم اول میبوسمشون بعد میخورم، میگم قربونتون برم که اگه شماها نبودین من دیوونه میشدم...
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
یکی از سرگرمی های من اینه که میرم به این سایت و با هر بار رفرش کردن صفحه، سخنی از سخنان بزرگان رو میخونم... اینو چند روز قبل خوندم و حس کردم چقدر با اوضاع احوال فعلی ما همخوانی داره: می بینم که کارهای زمانه میلِ به ادبار دارد، و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی، و افعالِ ستوده و اخلاقِ پسندیده مدروس گشته، و راهِ راست بسته و طریقِ ظلمت گشاده و عدل ناپیدا و جور ظاهر و علم متروک و جهل مطلوب و لومِ دنائت مستولی و کَرَم مروّت منزوی ، دوستیها ضعیف و
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
موزوی انشا: وبلاگ چیست بنام خدا وبلاگ یک جایی است که ما در آن مینویسیم.. و عکس هم میتوانیم بگذاریم ... ما از هر چیزی میتوانیم در وبلاگ بنویسیم.. اختیارش با خودمان است .. البته تا هودودی .. بعضی چیزها را نمیگذارند بنویسیم .. آب و خاک را قاطی میکنند که میشود گِل .. بعد آن گل را میمالند به در وبلاگمان و به غول قدیمی ها درش را تخته میکنند .. ما در وبلاگ اجاره نمیدهیم اما مستاجریم.. و صاحبخانه میتواند هر وقت دلش خواست اثاس ما را کف خیابان بریزد ..
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
حدوداً دوازده سال داشتم و کلاس پنجم ابتدایی بودم .. تبریز بودیم و من مدرسه عارف قزوینی میرفتم .. روپوشمون آبی آسمانی بود با یقه سفید .. مادرم هر روز صبح موهامو شونه میکرد و از دو طرف دو تا گیس میبافت و بالا و پایین گیس رو روبان سفید میبست ... و نمیدونم چه اصراری داشت که موهای منو همیشه بلند نگه داره .. مادربزرگم وقتی میخواست از دختری تعریف کنه میگفت: ائوزی بیر قیزدی، باشی بیر قیز .. (خودش یه دختره، موهاش یه دختر دیگه) ...
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
این پست تقدیم به دختر گلم که وقتی حال جفتمون خرابه، با یه بحث این مدلی که حکم تراپی رو داره و جفتمون هم بشدت پایه هستیم، میخندیم و حال خودمون رو خوب میکنیم ... برای دختر نازنینم، یار همیشگیم، رفیق روزهای سختم، سلامتی و شادی و آرامش آرزو میکنم .. ( ترانه "نابرده رنج" احسان خواجه امیری رو با دخترم گوش میکردیم که میگه کنار تو درگیر آرامشم) من: درگیر ِ آرامشم اشتباهه ... آرامش چیز خوبیه، بار مثبت داره..
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
ما میدونیم اسم یه چیز قراردادیه. مثلا از روز اول، به چنگال گفتیم چنگال، و دیگه اسمش چنگال موند. یا به قالی گفتیم قالی، به ساعت گفتیم ساعت ... و همینطور الی آخر .. حالا تصور کنید اگه اسامی اینی که الان برای ما جا افتاده، نبود .. مثلا اگه از روز اول به گل میگفتیم بادمجون، چی میشد؟ مثلا ضرب المثل ها : با یه بادمجون بهار نمیشه ... ای بابا چرا بادمجون به خودی میزنی؟ .. بادمجون از بادمجونش شکفت ... بادمجونی به گوشه جمالت ...
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
امروز هفتم مهره ... روز آتش نشان ... با همسرم رفتیم یه جعبه شیرینی گرفتیم و رفتیم مرکز آتش نشانی ... شیرینی رو بهشون دادیم، روزشون رو تبریک گفتیم و براشون آرزوی سلامتی کردیم ... چقدررر که خوشحال شدن، با لبخند دعوتمون کردن به چایی ... تشکر کردیم و دعاشون کردیم و بیرون اومدیم ... تا دم در بدرقه مون کردن و یک ریز تشکر میکردن ... دیدن خوشحالیشون حال ما رو هم خوب کرد... این کار رو از همشهری دادوی بزرگوار یاد گرفتم.
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی